دنیای غیر واقعی ازدواج در سینمای ایران

یکی از موضاعات همیشگی در سینمای ایران که، در اکثر برنامه ها و در تمام ژانرها، جایگاهی همیشگی پیدا کرده، ازدواج است. در اغلب برنامه های ساخته شده، ساختار داستان فیلم از قبل به گونه ای طراحی می شود که چند فرد مجرد در آن وجود داشته باشند و تا انتهای فیلم با یکدیگر ازدواج کنند، این مسئله به گونه ای بدیهی شده که تمام بینندگان آن را حدث می زنند و نوعی دل زدگی از چنین تکراری ایجاد شده است. وجود چنین امری، نشان از این مسئله دارد که در کشور چندین میلیون جوان مجرد داریم که سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی اجازه تشکیل خانواده را به آنها نمی دهد و رسانه های کشور سعی در ترغیب آنها به این امر دارد. نوع دیالوگ ها و صحنه های طراحی شده، بیشتر در دنیایی فانتزی است، دنیایی که در آن تمام خوشبختی ها در ازدواج خلاصه می شود، دنیایی که در آن مسئولیت فرد در قبال خانواده و مسائل و مشکلات آن معنایی ندارد! این در حالی است که رسالت یک برنامه نشان دادن واقعیت های زندگی و آگاهی فرد از مسیر پیش روی اوست. متاسفانه در برنامه های تولیدی، هیچ گونه آگاهی از تفاوت های زن و مرد نمایش داده نمی شود. امری که می تواند، بسیاری از مشکلات خانواده ها را حل کند. جالب اینجاست که در اکثر برنامه ها نمایی مردانه به زن ایرانی داده اند، به طور مثال شغل او و مشارکت او در امر خانواده به نمایش در می آید، اما هیچ صحبتی از تفاوت های خلقی زن به میان نمی آید، تفاوت هایی که نوع نیاز های او را از مرد مجزا می کند. این در حالی است که برخی افراد، به سبب نوع منش و شخصیت خود نمی توانند با چنین روحیاتی در همسر خود کنار بیایند و حتی گاهی بهتر است ازدواج نکنند تا اینکه وارد زندگی شوند که سرانجام آن یا رنج است یا طلاق! چنین افرادی ممکن است در سایر امور فردی موفق باشند و یا حتی یک دانشمند یا تاجر صاحب نام باشند، اما توانایی کنار آمدن با چهارچوب خانواده و تامین نیازهای عاطفی همسر خود را ندارند. چنین مسائلی می تواند موضوعاتی مفید برای فیلم نامه نویسان باشد.

ساختار فیلم از آنجایی که فرد را در قالب قهران داستان جای می دهد می تواند به تماشاگر این فرصت را بدهد که موقعیت های مختلف زندگی را در زمانی کوتاه تجربه کند، بدون اینکه پیامدهای ناگوار بسیاری از تجارب زندگی را تحمل کند. در ساختار فیلم می توان مهارتهای شناخت احساسات و نیازهای خود و همسر را به فرد آموخت، زیرا ممکن است فرد به علت شناخت مناسبی که از خود ندارد، نمی داند که چه نوع همسری متناسب با اوست و اینکه آیا به مرحله ای از بلوغ روانی-اجتماعی رسیده است که بتواند در یک زندگی مشترک وارد شود. حال وقتی شناختی نسبت به خود پیدا کرد باید بتواند آنچه می خواهد به خوبی شناسایی کند. باید در فیلم نامه ها این مسئله به شکلی واضح آموزش داده شود، زیرا بسیاری افراد در موقعیت های مختلف به شدت تغییر رفتار می دهند و شناخت و پیش بینی چنین امری بسیار مشکل است،شاید یکی از دلایل بسیار مهم اختلافات در خانواده ها باشد، زیرا دوره های قبل از ازدواج که مسئولیت خاصی بین طرفین وجود ندارد و تنها بر پایه داشتن لحظاتی شاد می گذرد، نمی تواند شناخت مناسبی به فرد بدهد. اما اگر در برنامه های تولیدی به فرد گوشزد شود که چنین مسائلی هم وجود دارد آگاهانه تر برخورد خواهد کرد. در پایان باید گفت وجود برنامه هایی که ازدواج را نوعی تفریح نمایش می دهند، امری که سراسر لذت و خوشی است، خود عامل سست شدن کانون خانواده هاست، زیرا سطح توقع بیننده را به گونه ای بالا می برند که برخورد با کوچکترین مشکلی او را پشیمان می کند. این گونه برنامه ها آمادگی فرد را برای برخورد با چنین رویداد مهمی را به شدت کاهش می دهند. امید است در آینده رسیدن به آمار ازدواج بالاتر، جای خود را به رسیدن به خانواده هایی خوشبخت تر در اهداف فرهنگی فیلم سازان بدهد...