یکی از اولین تجربه های هر انسان پس از تولد، گریستن است. این امر با افزایش سن کاهش می یابد، که علت آن نکوهش جامعه است. اما گریه کردن در صورتی که به شکل مفرط نباشد می تواند فواید بسیار زیادی نیز داشته باشد. همه ما پس از گریستن احساس بهتری را تجربه کرده ایم، زیرا ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد، با اشک ریختن خارج میگردند. همین امر باعث کاهش استرس می گردد. این مواد شامل آندورفین، که در کنترل درد موثر است، و آدرنوکورتیکوتروپین (ACTH)، که یک نشانگر مهم استرس است، می باشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس میگردد. و تداوم استرس سیستم ایمنی را در برابر بیماری ها ضعیف می کند و میزان کارکرد عمومی را نیز به شدت کاهش می دهد. به اعتقاد سونیا کینیگادنر (روانشناس) گریه کردن به دو گونه است؛ گونه‌ای که در آن فرد به تخلیه خود پرداخته و به دلخواه خود به ابراز ناراحتی و یا عزاداری می‌پردازد، که تاثیر مستقیمی بر دست یابی فرد به احساسی خوشایند دارد. اما گونه دوم، گریه پنهانی و بدون صدا است، که احساساتی مانند خشم، تردید و عصبانیت را در فرد موجب می‌شود که تاثیرات بسیار نامطلوبی نیز دارد.

در سیستم عزاداری های مذهبی، گریه کردن به شکل گروهی، در فضایی خاص انجام می شود، این امر احساس تعلق را در افراد افزایش می دهد. همچنین کسانی که می توانند هیجان های خود را کنترل کنند و در قالب اشک ریختن بروز دهند، هوش هیجانی بالاتری خواهند داشت. البته این مسئله به معنای این نیست، که در طولانی مدت نیز می توان چنین فوایدی را در گریستن بدست آورد. قرار گرفتن در خلق غم و ابراز هیجانات غم انگیز نباید از حد اعتدال خارج شود. زیرا ممکن است به خلق غالب در فرد تبدیل شود این مسئله از یک طرف وجه اجتماعی فرد را کاهش می دهد و از طرف دیگر او را به سمت بیماری های روانی سوق می دهد. همچنین اعمالی چون خودزنی که گاهی همزمان با گریستن انجام می شود باید کنترل شود زیرا علاوه بر صدمات جسمانی، خود نظارتی را در فرد کاهش داده و به فرد جسارت کاذب برای رفتارهای پرخاشگرانه خواهد داد.